مؤلف مجهول
138
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
11 . سالار : فرمانده سپاه و سردار را « سالار » مىگفتند . ميراحمدى ، مريم ، نظام حكومت ايران در دوران اسلامى . ص 200 12 . سپهسالار : اين مقام و منصب از ازمنهء دور در ايران مرسوم بود و مىتوانست منصبى براى فرماندهى كل قوا باشد . همان ، ص 201 . براى اطلاعات بيشتر ر . ك . تاريخ بيهقى ، تاريخ سيستان ، تاريخ يمينى : « ترجمه تاريخ يمينى » 13 . صاحب ديوان : كسى كه امور ماليه و عايدات مملكت را اداره مىكند ، ناظر ماليه دولت . همان ، ص 161 14 . قبجور ، قفجور ، قپچور : ماليات گله ، ر . ك . فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول . ص 181 - 183 15 . كوتوال : فرمانده قلعه . كوتوال : شكل فارسى واژه هندى است كه سانسكريت آن Kota - Pala است . همان ، ص 204 16 . مستوفى : محاسب عوايد مالياتى . همان ، ص 219 17 . مشرف - ديوان اشراف . مشرف : كسى كه مامور رسيدگى به حسابها و دخل و خرج و مملكت و ناظر اعمال ديگران در ديوانها بود . همان ، ص 220 18 . منشور : نامههاى سرگشاده ديوانى معمولا منشور ناميده مىشد . 19 . وزارت - وزير : نايب پادشاه . وزارت : نيابت حكومت همان ، ص 241 20 . يرليغ : فرمان پادشاهى . اجازه و حكم و فرمان شاه يا امير . فرمان پادشاهان كه آن را مثال و منشور نيز گويند . و يرلغ مخفف آن است . يرلغ : برات و سند و فرمان پادشاهى به خصوص فرمان خان تاتارستان 21 . يرغو : بازپرسى ، پرسش گناه ، استنطاق . ر . ك . فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ص 224 22 . نايب : وزير را شخصى به نام « نايب » در اجراى كارها كمك مىكرد . در واقع معاون و دستيار وزير بود و وزير مىتوانست كليه مسئوليتهاى خود را در صورت لزوم به وى محول كند . ميراحمدى ، نظام حكومت ايران در دوران اسلامى ص 234